ميرزا حسن حسينى فسايى

400

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

پس پادشاه عاقبت‌انديش كدخدايان و رعاياى هر محل را خواسته ، امر فرمود ، غله و كاه شما را اگر دواب و سپاه نصرت‌پناه ايرانى خورد بهتر است كه الاغ و لشكر رومى بخورد ، آنچه باشد به سيورسات « 1 » دهيد اگر زايد بود ، آتش زنيد و در عوض سه ساله از مال و منال « 2 » و عوارض ديوانى معاف باشيد و به خاطر پادشاه جم‌جاه گذشته بود كه در سركار « 3 » قيصر يكصد و پنجاه هزار خروار صدمنى ، علوفه ده روزه سپاه مىبايد و اين يكصد و پنجاه هزار خروار ، سيصد هزار نفر شتر بايد كه بار نمايد ، سواى شترى كه يراق و اسباب توپخانه و جنگ برمىدارد و اگر بيست منزل را آتش زنيم ، سركار قيصر را ششصد هزار شتر بايد ، پس سپاه رومى [ را ] جز عود به منازل خود چاره‌اى نباشد كه گفته‌اند : گر همه زر جعفرى باشد * مرد بىتوشه برنگيرد كام در بيابان غريب گرسنه را * شلغم پخته به كه نقره‌فام « 4 » و پادشاه جم‌جاه صلاح خود را با حضرت قيصر ، در جنگ روبرو ، نديد ، در همه‌جا كنار رفته از پيش و پس ، سپاه رومى را تاخت مىفرمود و حضرت قيصر روم در بيستم ماه جمادى - الاخرى اين سال وارد تبريز گرديد « 5 » ، عليق اسبها را از پوست درختان نمودند [ و ] در مدت چهار روز پنجهزار اسب و استر آنها سقط گرديد و لشكر رومى شروع در غارت و يغما كرده ، تبريزيان مانند كشتىشكستگان قلزم و عمان كه دل از جان كنده ، فرياد و فغان به آسمان مىرسانيدند ، چون اين اخبار به سليمان خان قيصر روم رسيد ، فى الفور لشكريان را منع فرمود و احدى متعرض كسى نگرديد . در روز بيست و چهارم همين ماه ، سپاه رومى و قيصر ، شهر را گذاشته به جانب دياربكر روانه شدند « 6 » و امراى مملكت فارس مانند اللّه قلى سلطان حاكم داراب با پانصد نفر سوار و چرنداب سلطان شاملو حاكم ايج و نيريز و فسا با پانصد نفر سوار و ابراهيم خان حاكم كازرون با سيصد نفر سوار و محمود خان والى بهبهان و كوه‌گيلويه با هزار و پانصد نفر سوار با جماعتى از امراى ديگر بلاد كه تمامت آنها نزديك به پنجهزار نفر مىرسيد در پنج فرسخى شهر تبريز توقف كرده ، هر روزه از كنار اردوى رومى ، جماعتى را كشته ، اسير مىنمودند « 7 » و اين عمل سرآمد قحط و غلاى سپاه رومى گرديد و ابراهيم خان حاكم شيراز ، با سواران فارس در منزل اهر به اردوى اعلاى شاهى پيوستند و پادشاه ظفرپناه با سپاه نصرت اكتناه داخل ولايات روم گشته ، در همه‌جا از قتل و نهب اغماض نفرمود و حضرت سليمان خان قيصر كه اين اخبار را بشنيد ، شاهزادهء ايرانيان القاص « 8 » ميرزا برادر حضرت شاه طهماسب كه از حضرت شاهى روىگردان بود با پنج شش هزار نفر

--> ( 1 ) . ( تركى ) : مازاد علفى كه از روستاى سر راه براى عبور لشكر يا موكب سلطان گرد آورند و مطلق به معناى خوردنى مورد احتياج است . ( 2 ) . درآمد املاك و اراضى و شغل و منصب . ( 3 ) . در دوره صفويه به معنى دستگاه ادارى ، حساب و مبلغ است . ( 4 ) . از سعدى است در گلستان . متن از خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 325 و 326 . اخذ شده است . ( 5 ) . ر ك : خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 327 . ( 6 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 85 و 86 ، عالم‌آراى عباسى ، ج 1 ، ص 71 ، خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 327 . ( 7 ) . ر ك : خلاصة التواريخ ، ص 328 . ( 8 ) . در متن : ( القاس ) .